...00
آهوی خطا دیده ی باخ...گور نه شرینن ویرنیخیر......
سن شرا باخ گورنه جمال بازدی کی.....آهوی خطا دیده ینن ایشی یوخ دی

نوشته های گاه و بی گاه یک کاربر رایانه ...
آهوی خطا دیده ی باخ...گور نه شرینن ویرنیخیر......
سن شرا باخ گورنه جمال بازدی کی.....آهوی خطا دیده ینن ایشی یوخ دی

To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason...
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you
.بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
To laugh ........laugh. .........and laugh ....... remembering stupid things done with stupid friends
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد
************ ****
وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده.(چارلي چاپلين)


بعد یه روز یه نفر رو دیدم ...
اون این شکلی بود !
من یه کادو مثل این بهش دادم
وقتی اون هدیه من رو پذیرفت، من اینجوری شدم!
ما تقریبا همه شب ها، با هم گفت و گو می کردیم ..
و این وضع من بود در اداره :
وقتی همکارام من و دوستم رو دیدند، اینجوری نگاه می کردند ..
و من اینجوری بهشون جواب می دادم ..
اما روز والنتاین، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه..
و من اینجوری بودم ...
بعدش اینجوری شدم :
احساس من اینجوری بود ..
بعد اینجوری شدم ...
من خرابــــاتی ام از من سخن یار مخواه گنگم، از گنگ پریشان شده گفتار مخواه
چشــم بیمار تو بیمار نموده ست مـــــــرا غیــر هذیان سخنی از من بیـــــمار مخواه
در شگفتم که سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدار است.

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس بخندو ببخش و فراموش کن!

پرسيدم دوست بهتراست يا برادر ؟ گفت: دوست برادري است که انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند.
اگر مي خواهي ارزشت را نزد خدا بداني ، نگاه کن ببين ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چه قدر است ؟
از اينکه زندگيتان پايان مي يابد نترسيد ...از اين بترسيد که زندگي را هيچ گاه آغاز نکنيد.

آسمون براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي ماه است که او را پايبند مي کند .
اگه براي يک اشتباه هزار دليل بياري ميشه هزار و يک اشتباه !!!
هرگز مغرور نشو! برگ وقتي مي ريزه که فکر مي کنه طلاست!

آنقدر از دوست داشتن در هراسيم که شايد اگر زماني هم عشق به سراغمان بيايد نتوانيم آنرا بشناسيم (لئو بوسکاليا)
ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان که از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند. ( برتراند راسل )

برگ سبز درخت، "معرفت کردگار" ، و برگ زرد درخت، "معرفت روزگار" است. (دکتر سنگري)
هيچ دانه ي برفي در يک بهمن عظيم به تنهايي مسئول نيست. (ولتر)
پروانه ها گاهي فراموش مي کنند که زماني کرم بوده اند. (ضرب المثل سوئدي)
گلي که همه او را ببويند عطرش را از دست مي دهد. (ضرب المثل اسپانيايي)
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند:
سنگ ... پس از رها کردن!
حرف ... پس از گفتن!
موقعيت... پس از پايان يافتن!
و زمان ... پس از گذشتن !


کسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم...
براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم...
دلم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم...
تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم...( just 4 u )
بی وفا جانان یولوندا جان گویان دیواندور.شاهیدیم بو مطلبه شمعه یانان پرواندور. شمع یولوندا یانماغا,پروانه ایلر افتخار.شمع دیر بیچاره پروانه,عجب دیواندور.
کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند
اما
کسانی هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشانشان را برای همیشه بر ما می گذارند.
باز هم ثانیه ها اسم تورا جار زدند
دقایق همه امشب به تو تکرار زدند
و سکوتی که
دراین عقربه ها میچرخید
نکند در دل تو اسم مرا دار زدند
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس بازست و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
برای انسان های بزرگ هیچگاه بن بستی وجود ندارد.چون بر این باورند که :یا راهی خواهند یافت و یا راهی خواهند ساخت.
تشویش طوفان بودوبیم موج دریا بود
ما اینک از اعماق گرداب
از ژرفای غرقاب
چنگال طوفان برگلو
هردم نهنگی روبرو
هرلحظه درچاهی فرو
تن پارپاره نیمه جان درموج آویخته
درچنبراین بهشت پایان دغل
خون از سروپا ریخته
صد کوه موج از سرگذشته سخت گشته
با ماتم این کشتی بی نا خدایی بخت برگشته
هر چند امید رهایی در دلها مرده
سر می دهیم این آخرین فریاد ها درآلودها
آه ای سبکباران ساحلها
منتظر نظرهاتون هستم

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟ با کمی مکث جواب داد: گذشتهات را بدون هیچ تأسفی بپذیر با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشهای بیانداز شکهایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن زندگی شگفت انگیز است، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم آخر ...
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود، ادامه داد: مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر کوچک باش و عاشق ... که عشق، خود میداند آیین بزرگ کردنت را بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطهی خاص تو با کسی موفقیت پیش رفتن است نه به نقطهی پایان رسیدن داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد: هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچرد
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد و میداند که باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد:
زلال باش ...،
زلال باش ...،
فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران فقط، اگر حقیقتا زلال باشی، آسمان در توست و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست
تنهایی درد دارد. مثل سرطان هزینه دارد. درد از هر طرف بنویسی باز همان است. این درد مقدس است. این درد را نباید با دردهای روزمره یکی دانست. این درد درد است. مرد است. مردافکن است. فیل را از پای در میآورد. این درد درد دارد.
باید باهاش بسازی، بسوزی و بسازی. نه نسوزی نسازی. این سوز از ساختن میآید. از ساز، سوز، سازی. باید اهل درد باشی. باید این درد زخمت بزند. باید زخمی بشی. باید پاک بشی. در این تنهایی سایه نامریی تا ابدیت جاریست.
این تنهایی حرمت دارد. تنهاییات را با هرکسی شیر نکن. شریک نشو. این تنهایی نباید توسط هر کسی لایک زده شود. تنهاییات را برای خودت نگهدار. حرمت نگهدار. تنه، تن، تنهای، تنهایی. تنهایی، نوشتن و پیادهروی خیلی بهم میآیند.
سه سیزن از یک سریال هستند. از هر کدام میتوانی به آن یکی برسی. به نوک قلـمم نمیآیــد، چیزهــایی کــه این روزها میفهمم. خوب، خوب، هــوا خوب است. بعضی وقتها باید کلمات را در آینه خواند. تنهایی روح عجیبی دارد. آن رند شیرازی انتهای کلام را جاری کرده است: دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد، ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند، چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند، بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند، در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند، که با این درد اگر دربند درمانند درمانند.
هوای پاییزی تهران مرا وادار میکند به پیادهروی، قدم زدن در خیابانها و کوچههای شهری سیاه و خاکستری که دوستش دارم. در آغاز فصل سرد ایستادهام، در دروازهی توفانِ غروبهای بی تُ ی پاییز، گردباد بیرحم زمین و زمان را بهم میپیچد. زمانهای است که شبها بلندتر شدهاند. رازهایی در این جهان هست که فقط در هنگام پیاده روی فرصت دیدن آنها وجود دارد.
پیادهروی برای من با ارزش است. یک حس خاص در آن نهفته است. مثل اینکه هر کسی توانایی گوش دادن به موسیقی ناب را ندارد دقیقن مثل همان نمیتواند از پیاده راه رفتن لذت ببرد. پیادهروی به من حس سیصد و پنجاه هزار سال قبل را میدهد. آن روزها که بر روی کره زمین فقط ناندرتالها قدم بر میداشتند.
تنهاییام را در حجـم محصور یک چهار دیوار میگذارم و اندوهی را آوار میکنم در همان حجم کوچک و هیچ شانه و نشانهای را برای همراهی کنارش نمیگذارم. اندوهی که سقف چهار دیوار را بشکافد و بعد دلش را. تا یاد بگیرد به هنگام غم سراغ هیچ معشوقهای نرود، فقط در خودش، در تنهایی خودش زار بزنــد.
میخواهم تنهاتر از همیشه باشم. در اتاقی که فقط خودم در آن جای میشوم و آوار شوم بر سرکلمات، من با کلمات کار دارم. ما با کلمات کار داریم. با هم زار بزنیم، ببوسند مرا و برایم عریانتر از همیشه دلبری کنند. زودتـــر از عقربههـا، اتفاق میافتد. دلم فشرده میشود. در تنگنای میان شب و تنهــایی. بـه پیــج مرا در پیچ شمیران روزگار. بر بالین باد ُ بارون ُ اشـکــ ُدلتنگـی شب زندهداری میکنیم.
روی زمین دراز کشیدهام. پاهایم در نهر آب است. به آسمان نگاه میکنم. هواپیمای هواشناسی از بالای سرم در حال عبور است با بخار سفیدی که از خود بهجا میگذارد، حس لذت بخشی دارد که آب از میان انگشتان پاهایت بلغزد و عبور کند. روزهای بیخاطره هم بیتو به سر میشود. حالا که روزهای کیمیایی، نامجویی و تارانتینویی است. تنهایی یک حس خیلی ناب است. مثل نوشتن. نوشتن سرشار از تنهایی است. اینچنین است که مولای ما میفرماید:
نـالـه از درد مکن، آتشی را کـه در آن زیستهای سـرد مکن
با غمش باز بمان، سرخ رو باش از این عشق سر افراز بمان
به اشک دیده من میتوان تیمم کرد ....